تبليغاتX
pelleh
چیزهای پراکنده - رضاموسوی


...........................................................................................................

... شاعران

         براي سرودن شعر

به جاهاي شاعرانه مي روند

        من!

به خانه‌ي تو آمدم

...........................................................................................................

برگ‌هاي سپيدار

       در نوازش باد

يادآور

   سخاوت دست‌هاي تو

                        در عشق‌بازي‌اند

...........................................................................................................

قهوه

   طعم تو را داشت

دعوتي دوباره

      به بودن و سرودن

           وقتي كه خسته‌اي ...

...........................................................................................................

چلچله‌ها

     در عاشقانه‌هايم مي‌خوانند

     بي پرواي

         پاييز و زمستان

...........................................................................................................

جادوي انگشتانت را

بر شاخسار من بگذران

            تا سبز شوم

...........................................................................................................

پ.ن: خواهرم لاله موسوي شاعر است. يك كتاب دارد به نام كاش خوابم ببرد. چند وقت پيش مهمان من بود. وقتي رفت ديدم كه روي چند برگه‌ي كوچك اين شعرها را نوشته بود.


+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 13:57  توسط reza mousavi  | 



+ نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 17:33  توسط reza mousavi  | 

هليا هاشمي / مریم باقری / ایزد براتی / سيد حسين هاشمي نظري / داوود حسيني / آرمين فغفوري / آيدين فغفوري / ابوالفضل معزي / داريوش دانش‌نيا / رزيتا شكري / مهدي شاكري / عبدي بهروانفر / زهرا ابراهيمي / زينب ابراهيمي/ زهرا سجادي / سعيد قاضي / دامون رستگار / نگار قادري / ليلا موسوي / فلامك بردايي / مژگان انتخابي / رضا ملكي / لاله موسوي / فرهاد جعفري / پروین موسوی / مهدي موسوي / آرش سجادي / محسن مشايخي / مهرداد مشایخی / ماندانا مشایخی / محمد رمضاني فرخاني / هاشم كارگر / محبوبه زارع / احمد گلرخي / شادي تدبيري / شروين تدبيري / مينا گلرخي / حسين شكوهمند / ميترا گلرخي / گيسو شكوهمند / نويد ايراني / سيامك بغدادي / سولماز كريمي / اميربهرام نوروزي / مريم منصوري / گل‌محمد خداوردي‌زاده / فروغ خادمي / محسن نامجو / رضا عاقل‌نژاد / ايمان متقي‌راد / شمیم زنجانی / شکوفه پاشایی / علی اظهری / جمال ناصر ملازهي /  فاطمه لامع / نگين ايراني / خشايار تفضلي / مرجان انتخابي /  افسانه صادقي / شهزراد عابديني / غزاله عرفانيان / لاله مسعودي / جواد براتي / شقايق قاسمي / النا مصلحي / فرشاد مؤتمني / شكوفه آذر / حامد اكبرزاده / سيد جواد رسولي / نصرت دادار / ترانه دادار / مونا يونسي / اتابک واعظی / محمدهادي صباغ / آتنا ترابي / ندا رجبی / جلال سجادی / جواد سجادی / الهام ترابي / احمد امین نظر / پروين اردلان / حميد بلبل عنبران / آزاده اخلاقي / رعنا میرنژاد / ايمان پژمان / سولماز بهكام / کاوه سجادی /  فریبا جواهری / شهريار وقفي‌پور / بهراد صراف / مجتبي يگانه / سامان سپنتا / منوچهر ايماني / ماندانا شريفي / وحید تدین / محسن شاملو / نیما طالبی / کسری طالبی / علی دانش آموز / ناصر ضميري / سيد رضا يعقوبي / شادي شاملو / وحيد ميثاقي / نسرين توكلي / امير ترشيزي / ياسر حيرتي / سامان رجبي / محمدباقر شكوري / جواد صادقي / مهيار طهماسبي / كيارنگ علايي / برمك نيك‌بين / علي رجبي / الهام خسروي / سياوش مقصودي / نرگس كرمي / پيام يزدانجو / جواد جلالي / شهريار ياوري / مجيد كالايي / رضا پاك‌نيت / بهزاد مارياني / وحید توپی / رضا قائمی /

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 23:11  توسط reza mousavi  | 

این مجسمه ی آدم سیمی را ۷ سال پیش توی ساحل کیش درست کردم. به زور چپاندمش توی چمدان (قدش ۶۵ سانت) مونا لطف کرده وطبق معمول برایم ادیتش کرده.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 0:20  توسط reza mousavi  | 

یکی از آن چیزهای پراکنده همین ژاله موسوی است. پراکنده ای که مجتمع نمی شود.

دوباره می آییم و دوباره می رویم هر دوی ما میان دو هیچ مطلق.

گاهی به یاد کودکی ها یمان دلم برایش تنگ می شود. این هم ادای دینی به دل کودک ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 20:58  توسط reza mousavi  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 23:27  توسط reza mousavi  | 

مي خواهم بروم /  مي خواهم بمانم / دارم در ترانه اي مبهم زاده مي شوم.

                                                                                                          سید علی صالحی

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 15:8  توسط reza mousavi  | 

عصمت سجادی متولد سال ۱۳۲۷ است. (مادر من) یک کافه رستوران کوچک دارد بین گناباد و بیرجند. دقیقن ۱۷ کیلومتر بعد از بیدخت. دو سه مدل غذای ردیف سرو می کند و چای. همیشه روی میزهای کافه اش گل است. شب ها و ظهر ها که بیکار تر است عروسک پارچه ای درست می کند. و از شیشه ی کافه جاده ی کویری را می پاید که هر از گاهی کامیونی رد می شود که بیاید نهاری بخورد یا نه .... یک دفتر خاطرات توی کافه اش دارد که راننده ها و مسافرها برایش یادگاری می نویسند. بین راننده ها معروف است به خاله.

چند روز پیش برایم ایمیلی فرستاد به کمک یکی از بچه های خوب همان روستا به لحجه ی محلی اش همیشه جمله های کلیدی ای دارد:

سلام:رضا جان نگران هیچ چیز نباش مثل همیشه شاد و پرانرژی باش پدرسگ تو از بچت دوری مو هم ازبچوهویم ولی درنهایت گور پدر همشه! همه چیز همانطوری هست که باید باشد امشب خونه ی علی آقا هستم در یک جمع خیلی صمیمی جای تو و بقیه خالیه همتونو خیلی دوست دارم احمقا!!!؟

پ.ن: تشكر فراوان از نگار قادري كه باعث شد دوباره بتوانم عكس آپلود كنم.

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 13:0  توسط reza mousavi  | 

اصلن برايم جالب نيست كه اين جا به اين موضوعات بپردازم. چند هفته ي  قبل چيزي بي ربط درباره ي جومونگ و احمدي نژاد را از سر ذوق زدگي گذاشتم اين جا. تا به حال چند بار خواسته ام برش دارم اما خودم را جريمه كرده ام كه باشد تا به ابتذال خودم و جومونگ و احمدي نژاد و ...  بيشتر آگاه باشم. اما دوستان نسل سومي كه مثل همان جواني هاي ما همه چيز را سريع مي خواهند و عجولند اين روزها سخت دنبال دموكراسي توي جيب آقاي موسوي و هاشمي رفسنجاني مي گردند. اين مطلب را يك نفر كه من را مي شناسد و من او را با اسم علي به ياد نمي آورم نوشته است.

داستان این است که فرهاد جعفری خودش هم مانده چه کار دارد می کند که اصلا چه می خواهد هدفش چیست و هیچ وقت هم نتوانسته از خود و کتابش حمایتی کند
رضا فکر کنم تو هم چون فرهاد و چند تن دیگر از هم نسلی هایت که مانده اید از کجا امده اید و به کجا میروید و تا حالا هزار تا نخ رو گرفتید و جلو رفتید بعد یه هو ولش کردید این طرفداری بی جا هم سرمنشاش از نخی بی جاست نخی که شما چشم بسته به ان آویزان شده اید و جلو آمده اید
نه به این که آن روز تو کافه 19 ئمقابل فرهاد بودی نه به حال که در کنارش هستس در حالی که الان حرف هایش نه منطق دارد نه عقل فقط این وسط یه چیز دلچسب و هوس آور است که فرهاد اینگونه حرکت احمقانه ای انجام داده است

دوست عزیز علی آقا من آخرین باری که فرهاد را دیده ام و صدایش را شنیده ام همان روز در کافه 19 بوده. گویا شما هم مثل بعضی ها توهم - توطئه ی دشمن دارید. کجا ما را دیدید که کنار هم ایستاده ایم.

زیر همین مطلب همین جا طراحی تی شرت من برای رئیس جمهور منتخب  آقای جعفری است. برای اینکه بهتر متوجه بشوی روی تی شرت نوشته شده our hero - back of me

دوست جوان. گويا شما از نسل جديد هستيد. من اما در همان دوره ي حكومت آقايان موسوي و هاشمي رفسنجاني بزرگ شده ام

حتي راضي نشدم بنا بر دلايلي طرح روي جلد كتاب فرهاد را طراحي كنم

اما هرگز از طرفداري اش از احمدي نژاد افسرده نشدم بهش بد و بيراه نگفتم و هيچ برايم عجيب نبود.

فرهاد كارهاي احمقانه به زعم شما زياد انجام داده از جواب رد به سينهي آقايان اصلاح طلب زدن و نپذيرفتن موقعيت هاي بسيار زياد و خوب كه شرافت انساني را لكه دار مي كرد. كدام نخ؟ كدام قله كدام اوج؟

ما البته از نسلي هستيم كه مير حسين موسوي نخست وزيرش بود از نسلي كه هاشمي رفسنجاني رئيس جمهورش بود آن هم در دوره ي طلايي جواني مان . چرا كمي با خودت فكر نمي كني كه نسل من چه مي گويد چرا در همان دام ما مي افتيد.

دوست من برادر كوچكم اگر مي تواني چيزي را تغيير بدهي بده حتمن اما اول از خودت شروع كن.

مي خواهم اين را بهت بگويم كه نه بودن موسوي و نه بودن احمدي نژاد تغييري در حال من و فرهاد نمي دهد. اما بودن موسوي در حال نسل شما گويا تغيير مي دهد كه اين طور سنگش را به سينه مي زنيد.  كمي فكر كن چه تغييري. ها؟ به چي راضي شده ايد به چيزي كه ما در تمام جواني و نوجواني مان با آن مقابله كرديم و از آن رنج برديم حالا برادر كوچولوهاي ما بهش رضايت داده اند و عكس اش را روي پيشاني شان مي چسبانند.

اگر مطالبات شما را كسي مثل مهندس موسوي و هاشمي و خاتمي تامين مي كند من ذره اي از آن نمي خواهم. شرم مي كنم اگر از دولت آدمي مثل موسوي منافعي ببرم كه تمام انرژي و شور نوجواني و جواني ما را بلعيدند.

خيلي دلم پر است دوست جوان. خيلي بيشتر از احمدي نژاد و اين بازي ها حالم از خودمان به هم مي خورد. اگر دنبال تغييري از همين حالا شروع كن. از خودت از خودمان.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 0:20  توسط reza mousavi  | 

۱ - کتاب تورات . انجیل . قرآن و ... . (فکر می کنم همین چند تا کافی باشد اما خوب!)

۲ - مجموعه آثار دکتر علی شریعتی.

۳- مجموعه آثار جلال آل احمد به جز سنگی بر گوری!

۴- مجموعه کارهای مارگریت دوراس.

۵ - حافظ که مواجب بگیر شاه شجاع و چند تا دیکتاتور دیگه بوده.

باز هم با استناد به فرهاد جعفری این جمله ی مهم و تاریخی اش را باید بگویم که:

گمان مي‌كنم كشور من، در چهارسال آينده به تداوم قدرتِ (مرد جسور، قاطع و عملگرايي چون) او، نياز مبرم داشته باشد تا بتواند خود را مهياي ورود به يك «تكنوكراسي نسبتاً دموكرات» كند.

یک قسمت از متن را من توی پرانتز گذاشته ام که قابل تغییر با کلمه ی (بیمار) است. اما در اصل گفته ی فرهاد تغییری ایجاد نخواهد کرد.

دو هفته ی پیش که خیلی ها توهم انقلاب برشان داشت و هول شده بودند مجری برنامه ی "تی وی پرشیا" از مخاطبینش درباره ی دموکراتی! و ایجاد دموکراتی! و از بین رفتن دموکراتی! و نقض دموکراتی! پرسش می کرد. (بزرگشان که آقای سازگارا باشد هم دست و پایش را گم کرده بود تا قسمت بزرگی از کیک خیالی را که در حال آب شدن بود صاحب شود.)

درباره ی تکنوکراسی : تکنوکراسی از واژه یونانی Tekhne به مفهوم فن و شیوه و Kratos به معنی حکومت، قدرت و فرمانروایی ترکیب یافته‌است. تکنوکراسی در اصطلاح به حکومت تکنیک اطلاق شده‌است که در آن نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باید بوسیلهٔ صاحبان فن اداره شود. به دیگر سخن تکنوکراسی به مفهوم هواداری از رهبری ارباب فن است که بر ماشینیسم و دانش فنی و مهارت‌های تکنولوژیک تکیه دارد و همان‌ها یعنی مهندسان، دانشمندان و تکنوکرات‌ها باید فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی را رهبری کنند. نهضتی بنام تکنوکراسی در سال ۱۹۳۲ در آمریکا بوجود آمد که مرکز آن دانشگاه کلمبیا بود. در بحبوحهٔ بحران بزرگ اقتصادی آمریکا که اقتصاددانان و سیاستمداران از غلبهٔ بر آن عاجز بودند گمان می‌رفت که شاید مهندسان و تکنوکرات‌ها قادر به مهار آن باشند.

درباره ی دموکراسی : که این روزها همه می دانند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 22:22  توسط reza mousavi  | 

يكي از فعاليت هاي مضحك اين روزهاي دوستان اپوزيسيون! پس فرستادن كتاب كافه پيانو است. دوستاني كه براي نمايشي بودن و عقب نماندن از جريان روشنفكري خودشان كتاب را مي خرند و براي عقب نماندن از قافله ي مدرن شدن و متجدد بودن به زور مي خوانند كه اين خودش كلي جاي سوال و تعجب است و بعد خودشان پس مي فرستند. آدم هايي كه حالا تنها كاري كه از دستشان برمي آيد تا بر جلوه ي روشنفكري شان بيافزايد ضمن اينكه منافعشان را تهديد نمي كند پس فرستادن يك كتاب است. 20 سال ديگر اگر كافه پيانو در ادبيات كشورمان جايي پيدا كند چگونه و به چه دلايلي بايد به بچه هايمان بگوييم كه آتش زديم، ها؟ چون نويسنده اش در آن زمان طرفداري مي كرده از رئيس جمهوري كه ما نمي خواستيم! آدم هاي خنده داري هستيم. اتفاقن مقدمه ي خوبي است تا همه مان بنشينيم و فهرست كتاب هاي كتابخانه مان را نگاه كنيم. شايد لازم شد همه شان را پس بفرستيم يا بعضي شان را آتش بزنيم.

بله، از ماست كاله و محصولات رضوي و كوكا كولا و پپسي و مارك هاي و نمادهاي اين چنيني ديگر نمي شود به راحتي گذشت. كافه پيانو هم يك مارك است برايشان مثل مك دونالد. هر جا منفعت باشد و لذت و تازه به دوران رسيدگي مي شود خورد و خواند و سوزاند و تحريم كرد. كاش هر لحظه به چيزهايي كه مي بينيم و مي خوريم و مي خريم و مي خوانيم دقت كنيم. لينك سايت فرهاد در لينك هاي من هست. براي خواندن كامل مطالبش. كه هيچ كدام از مخالفانش به دقت و كامل نخوانده اند. اين را يقين دارم كه در خاكريز اصلاح طلب ها منافع بسيار بيشتري براي فرهاد بود. بسيار بيشتر.

كتاب كافه پيانو كتاب متوسطي است كه كاري را كه بايد و حقش بود براي فرهاد جعفري انجام داد يااميدوارم انجام داده باشد.

كتابي كه در 1 سال اول بيشتر از مراد و استاد خودش ناتور دشت و فراني و زويي مي فروشد چگونه مخاطباني مي تواند داشته باشد. (حكايت پرستندگان مولانا ست كه قرآن را نخوانده اند تا به حال - حكايت شيفتگان اوشو است كه خواندن و درك بودا و كنفوسيوس برايشان سخت است)

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 3:3  توسط reza mousavi  | 



+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 16:40  توسط reza mousavi  | 

طراحی تی شرت برای یکی از قهرمانان ملی.

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 17:13  توسط reza mousavi  | 

....

 به مسير بادها فکر کن

                                            در سيبری

                              خاطره های خوب داشتن

                                                   چای را بجوش می آورد

* از http://ganjine.persianblog.ir/ جواد گنجعلی / چهارم شخص مفرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 18:51  توسط reza mousavi  | 

ما دوباره توی شهر ول می شویم / و هی ول می شویم / و هی ... / ویلان می شویم / طوف می کنم / در راسته ی ولی عصر / پارک ساعی و ... / شهر / تف می کنم به هر چه شهر است / به هر چه طا تا به تو برسم / تا به تو برسانم / به چهاراه های قرمز هنگامی که اتوبوس ها از روی جسد گربه ها می گذرند / عق می زنی و تف می کنم / در هجومی از اتوبوس ها ی دوکابینه ی ولی عصر / که می گذرند از جسد گربه ها ی مرده / و جنین هایی که در جوی های خیابان سردشان است / از باد که از اتوبوس که رد می شود / از کنارمان / تا کنار بیایی ام .

 اول اردیبهشت 77 است. دیشب دوباره بوی تعفن بلند شد. انگار فاضل آب های زیرزمینی به سطح آمده اند. به دکتر زنگ زدم گفت نمی تواند کمکم کند. مثل همیشه هستم. کمی خسته تر. کمی شکسته تر. باید بلند شوم. شروع کنم به سماع در خودم در آیینه. در خودم بچرخم. یک دست جام باده و یک دست زلف یار. برا پریدن اضافه وزن دارم. پس بیا رویم تا می خوریم شراب ملک ری خوریم. سنگین هستم. ارتباطم با دنیا زیادی است. چسبیده ام به استکان های چای و کتاب ها و دمپایی ها و تی شرتی که مینا برایم خریده. به بوی عطر یاتاقان و ... ساعت دوباره شروع کرده به تیک تاک هایش. دوباره ساعت زنده می شود و پله ها آغاز شده اند. به سمتی از بالا به سمتی از پایین. بالا . پایین. بالا. پایین ... . و دوباره پایین. می خواهم این طناب های ندیدنی را پاره کنم. برگردم به آن جایی که بودم. کنار پنجره هایی که رو به دیوار باز می شدند. و دیوارهایی که روی دیوار ساخته بودند. صحنه های آخر کودکی ایوان را می خواهم دوباره ببینم. از کنار درخت از کنار گنجشک ها.... و .... .

ساعت با عقربه های قرمزاش. تو در خیابان دنبال اشیائ گمشده می گردی و ... دنبال ساعتی با عقربه های قرمز. تا در روز دوازدهم فروردین هر سال به من هدیه اش کنی..

فراموش نمی کنم که دیگر در روی زمین هیچ انسان بزرگی وجود ندارد. همه کنار هم و در یک صف جلو می رویم. و دوباره توی جوی ها نوزادهای مرده به دنیا می آیند. و تو در من در خیابان ایرانپارس نوزادهای مرده به جا می گذاری. تا از نوزادهای مرده بارور شوم. تا کمی به سطح بیایم. بابت این ساعت فکر می کنی باید تشکر کنم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 20:50  توسط reza mousavi  | 

بس حكيمان گفته اند اين لحن ها / از دوار چرخ بگرفتيم ما

بانگ گردش هاي چرخ است اين كه خلق  / مي سرايندش به تنبور و به حلق

ما همه اجزاي آدم بوده ايم / در بهشت اين لحن ها بشنوده ايم

ناله ي تنبور و بعضي سازها / اندكي ماند بدان آوازها / اندكي ماند بدان آوازها ...

داود عزيزي فرزند خسرو - از اساتيد تنبور نواز منطقه گوران - متولد اسفند 1348 در منطقه‌ي تفنگچي گوران بود. نوازندگي را از كودكي نزد برادر بزرگ تر  گلنظر عزيزي، فراگرفت. و  به سبك و سياقي خاص در نوازندگي، آهنگسازي و خوانندگي دست يافت. سازهاي اصلي كه مي نواخت تنبور و سه تار بود و تار، رباب، عود، كمانچه، قيچك وتمبك را نيز با مهارت و دلنشين مي‌نواخت و به رديف سازي و آوازي احاطه كامل داشت و مانند پدر و برادر بزرگتر با مهارت سازهاي تنبور، تار و سه تار را مي ساخت.

حاصل فعاليت هاي هنري داود عزيزي اجراي كنسرت هاي متعدد به همراه گروه هاي سرشناس مانند گروه تنبور شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري است. همچنين در توليد آثاري مانند افسانه ي تنبور با صداي بيژن كامكار ، مستان سلامت مي كنند و نيشتمان به عنوان نوازنده و خواننده با گروه تنبور شمس همكاري داشته است. (البته نام او به عنوان نوازنده در اين اثر حذف شده است). در آثار بسياري به عنوان نوازنده و آهنگساز فعاليت كرده كه البته سايه بوده است. (سايه= هنرمندي كه نام او در اثر نمي آيد).

از آثار منتشر شده اي او مي توان به مقام باستان (تكنوازي تنبور) و CD جمله يكي بود به عنوان خواننده و آهنگ ساز اشاره كرد. برخي از آثار در دست انتشار وي آلبوم ملامت دوست، رساله اي در ريتم و كتاب آموزش تنبور در 3 جلد مي باشد.

CD جمله يكي بود اثري پژوهشي در رابطه با موسيقي خانقاهي است كه سال گذشته توسط حوزه هنري منتشر شد. البته با تغيير كلي طرح جلد و حذف يكي از آهنگ ها و حذف موسيقي كاربردي خانقاهي از روي طرح جلد.

در ضمن لازم است خبر منتشر شده در سايت ايسنا را تصحيح كرد. داود عزيزي مقام هاي آهنگسازي را نزد علي ناظري (كيخسرو پور ناظري) فرا نگرفت بلكه با آموزش هاي برادر بزرگتر، مطالعه و تحقيق و تعمق در كار پيشينيان و گذراندن دوره اي فشرده نزد احمد پژمان و به كار بردن خلاقيت و نبوغ ويژه ي موسيقايي اش آهنگسازي را فراگرفت. در واقع علي ناظري مقام هاي تنبور را نزد گلنظر عزيزي فراگرفت در زماني كه گلنظر هنوز در ايران بود. كه كليه نزديكان و قطب هاي موسيقي ايران بر اين قضيه واقفند. البته لازم به ذكر است كه داود عزيزي زماني كه 9 ساله بود در دو جلسه تئوري موسيقي در كلاسهايي كه علي ناظري در كرمانشاه برگزار مي كرد شركت كرد. و هميشه به نيكي از اين دو جلسه ياد مي كرد.

داود عزيزي سحرگاه پنجشنبه سوم اريبهشت ماه 1388 در اثر ايست قلبي عالم خاكي را وداع گفت آنچنان كه هميشه مي خواند:  مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك - چند روزي قفسي ساخته ام از بدنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 3:52  توسط reza mousavi  | 

آدم شگفت انگيز است / كامل / چيزي براي مبارزه كردن نيست / اين جا جايي براي درك كردن است / زمين جايي براي بودن است /

اين ها را در حالي كه تفنگ را توي دهانش گذاشته بود گفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 18:24  توسط reza mousavi  | 

به تازگی فهمیده ام که این گروه سه خواهر. که دو نفر آن ها خواننده و یک نفر ترانه سراست بسیار موفق و دوست داشتنی هستند. آن ها به مراتب از آبجیز abjiz بهتر هستند. تازگی ها هم یکی دو تا کار جدید با عمه شان خوانده اند که بی نظیر است. کامران خواهر بزرگ هومن خواهر کوچک و مریم حیدرزاده خواهر دیگرشان است و آقای ابی هم عمه ی این گروه می باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 13:14  توسط reza mousavi  | 

http://www.in1978.blogfa.com/ وبلاگ دوست خوب ما مونا انتخابي /
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 20:13  توسط reza mousavi  | 

براي مامان : آرزو مي كنم مثل همه ي سال هاي پيش باشي
براي فرهاد جعفري : آرزو مي كنم كافه پيانو چاپ 44 بشود
براي آرمين فغفوري : آرزو مي كنم بابا بشي
براي رضا عاقل نژاد : آرزو مي كنم از طبابت انصراف بدهي
براي دامون : آرزو مي كنم 7 - 8 كيلو چاق بشي
براي نگار قادري : آرزو مي كنم دوستیمون تو سال ۸۸ ادامه پیدا کنه!
براي گل محمد : آرزو ميكنم ببينمت
براي ژاله موسوي : آرامش آرامش آرامشي عميق و پايدار
براي نصرت دادار : آرزو مي كنم الان توي قطب شمال باشي پيرمرد.

برای محمود گلرخی : آرزو می کنم یا تو ۲۰ سال جوون شی یا من ۲۰ سال پیر
براي ابراهيم شاكري : آرزو مي كنم بيدار شي
براي مژگان انتخابي : آرزو مي كنم ماشين بخري
براي هليا : آرزو مي كنم واقعن شاد و خوشبخت بشي و هر وقت منو میبینی سلام کنی
براي جواد براتي : آرزو مي كنم 430 ميليون گير بياري - درست نوشتم؟!
براي سعيد قاضي : آرزو مي كنم 432 ميليون پول گيرت بياد
براي شكوفه آذر: آرزو مي كنم بتوني تو حاجي كلا يه خونه ي چوبي بسازي
براي سيد رضا يعقوبي : آرزو مي كنم يه باغ بزرگ داشته باشي
براي افسانه صادقي : آرزو مي كنم از دانشگاه اخراج بشي و ممنوع التحصيل بشي

این هم وضعیت ماهی سال نو ما در روز ۵ فروردین /

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 18:45  توسط reza mousavi  | 

 

آخرین طرح جلدی که امسال کار کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 23:7  توسط reza mousavi  | 

۸ ماه پیش این کار را روی یکی از دیوارهای شهر مشهد کشیدیم. من و مونا. روبروی خانه ی استیک بهار ۱۰ - مینا. تقریبا ۱.۷۰ سانت در ۷ متر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 0:53  توسط reza mousavi  | 

یک روز برفی پدرم گفت که می خواهد بیاید دیدن من. توی آپارتمان طاقت نمی آورد و مدام می رفت توی ایوان و راه می رفت. کاملن او را می شناسم. کاملن.

عکس ها را دوست خوبم مونا انتخابی گرفته است. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 20:36  توسط reza mousavi  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت 11:42  توسط reza mousavi  | 

هر جا کاغذ باشد و قلمی. هر جا فرصتی دست بدهد برای نوشتن به تو می نویسم.

- داره برف می آد.

- می دونم.

این همه شهوت کلمه و حرف دارم. همین که به بازگو می رسد انگار .... به همه چیز شک می کنم به درست و نادرست. به یقین. این همه در فراز و نشیبم.

 بی خیال. طبق معمول ام پی تری در گوش پشت این میزهای اذیت کننده ام. (که هر چه میز اذیت کننده در دنیا هست جواد براتی ساخته) صدا تا آخر آخر زیاد است احتمالن تنها کسی که بیاید کافه حوصله ی حرف زدن با او را نخواهم داشت و دلم می خواهد بیاید مهدی شاکری است. ۰صدا تا آخر زیاد است این دستگاه کریتیو را دوست دارم. شارژی نیست باطری می خورد . هنوز چیزی از مکانیک و زیبایی دنیای قدیم در آن هست. در باطری و کودکی. اصلن حال می کنم که بروم توی فروشگاهی و برای وسیله ای که از آن استفاده می کنم و لذت می برم باطری بخرم. مثل وقتی برای چراغ قوه و یا قدیم تر از آن برای تفنگم که صداهای خوبی داشت موقع شلیک باطری می خریدم. my star هيچ چيز نمي خواهم بشنوم به جز همين صدايي كه مي شنوم.  "بخند تا شگفتي آغاز شود" . "در آسمان نوراني ام به تو نياز دارم" و حالا قطعه ي بعدي: "از راه رفتنش مي توني بفهمي كه اون مال منه.

مي دانم كه تمامي مفاهيمي كه برايشان سال ها وقت صرف شده مثل وفا - خيانت . نيك-  بد. و ..... همه و همه زير مجموعه ي مهر اند. همه مشتي كلمه ي انتزاعي هستند كه بقا را امكان مي دهند. و چيزي به جز مهر بر تمامي آنها چيره گي ندارد. وقتي اين همه - همه چيز در عين نظم و هماهنگي است.

حتي اندوه و حيراني من بخشي از اين نظم و ... است.

چه جاي شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است / چو بر صحيفه ي هستي رقم نخواهد ماند

" از چشاش مي توني بفهمي كه قرار نيست كسي رو به بند بكشه. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 14:54  توسط reza mousavi  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 18:54  توسط reza mousavi  | 

وبلاگ دوست خوب من. ماندانا مشایخی http://mandana-m.persianblog.ir/ 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 17:59  توسط reza mousavi  | 

 

 

 

... تمام می شود . ... تمام نمی شود ... 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 16:10  توسط reza mousavi  | 

اين هم عكسي كه مخصوص تو گرفتم ساميا. اميدوارم به اندازه ي كافي مهربون باشه. فكر مي كني تو اين ۲ سال فرق كرده باشم؟

*-خودم باهاش غريبه ام

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 16:58  توسط reza mousavi  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 20:36  توسط reza mousavi  |